محمد حسن خان اعتماد السلطنه
29
صدر التواريخ يا تاريخ صدور قاجار ( فارسى )
را كه در حصانت با چرخ برابر است به تصرف خودگيرى و كسى را به درون شهر راه نداده و خود مردى مختار باشى و اگر ناچار شوى تابع و فرمانبردار باشى ، آيا خيالت همينطورها بود يا نه ؟ حاجى ابراهيم خان گويد كه در جواب عرض كردم بلى خيال من چنين بوده است ، آنگاه فرمودند ما تدبير ترا دانستيم كه اگر لطفعلى خان زند در وهلهء اولى مغلوب و منكوب گردد ديگر تو سرداران و عساكر ما را به شهر شيراز راه نخواهى داد و شهر را نگاه خواهى داشت ، آنگاه ما بايد چندى با تو منازعت كنيم تا حصار شيراز را متصرف شويم ، لهذا محض سهولت كار هر سردار را كه به دفع لطفعلى خان فرستاديم به او سپرديم كه در مصاف لطفعلى خان تدليس كند و غالبا خود را مغلوب سازد . مصطفى خان قاجار چنين كرد و خود را مغلوب ساخته وارد شيراز شد . ديگرباره تو از ترس خيانتى كه به لطفعلى خان نموده بودى از ما استمداد نمودى ، جان محمد خان را به همين دستورالعمل فرستاديم تا سپاه مادر حدود فارس افزوده شد ، آنگاه رضا قليخان را با سپاهى فراوان به دنبال او روانه داشتيم او نيز كارى نكرده بلكه گرفتار لطفعلى خان شد ، به اينجهت هر ساعت اضطراب تو افزون شده بيشتر به ما ملتجى شدى و استعانت جستى و سرداران ما را به شهر راه دادى و براى حفظ خود ايشانرا جمعآورى نمودى ، چون زياده از ده هزار نفر از عساكر ما در شيراز جمع شدند ، ما نيز آمديم و لطفعلى خان را هزيمتى نموديم و وارد شيراز شديم و متصرف آن نواحى شديم تو ناچار به ما تمكين كردى و به سهولت شهر را به تصرف ما دادى . در اين صورت تدبير ما از تدبير تو بهتر بود ، چنان كه باز هم خواهى ديد كنون به منزل خود مراجعت كن و خاطر جمع دارو ترك تدبير كن و راسترو باش ، من دعا و ثنا بجا آورده زمين خدمت بوسيده به سراى خويش عودت كردم . سرجان ملكم انگليسى هم در تاريخ ايران درباره حاجى ابراهيم خان مطالبى مىنگارد كه آخر آن منجر بخيانت او مىشود . ما از تكرار مطلب اعراض كرده نيم سطرى از تاريخ او را در اينجا عينا مىنگاريم ، چنين مىنگارد كه « حاجى ابراهيم خان بالاخره بر مقصود فايز آمد اما به غدر و كفران نعمت منسوب گشت » در هنگامى كه آقا محمد خان شاه شهيد در شوشى به شهادت رسيد اردوى شاهى